محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

60

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى كشنده و امر بكشيدن نيز باشد و در فرهنگ بمعنى طويله نيز آمده و بمعنى طرز و روش نيز آورده و به اين بيت حكاك متمسك شده : شعر چه بد كردم بتواى شوخ بدمهر * كه محزونم بدين آهنگ دارى « 1 » و بمعنى كنار حوض و صفه نيز آورده و به اين بيت خلاق المعانى متمسك شده : شعر ز بينوائى جائى رسيده‌ام كه مرا * مسافتى است ز آهنگ صفه تا پرده آذرنگ - [ بمد الف و فتح ذال معجمه و راى مهمله ] « 2 » دمار و هلاك باشد . مثالش شمس فخرى فرمايد : شعر ز تركيب دست شه و تيغ او * فلك كرد دفع غم و آذرنگ و در اكثر نسخ به اين معنى است و [ بذال معجمه ] باشد و امير معزى نيز فرمايد مؤيد اين اين معنى : شعر مهرگان بر تو مبارك باد و در « 3 » گشت سپهر * جاه تو بىعيب باد و عمر تو بىآذرنگ و در فرهنگ آدرنگ [ بدال مهمله « 4 » ] آمده بمعنى رنج و محنت و اين بيت سنائى را شاهد آورده : شعر از چشم بداى مرا چو ديده * يك روز مباد آذرنگ اما در نسخهء ميرزا * [ بدال مهمله « 21 » ] بمعنى دمار و هلاك باشد و [ بذال معجمه « 22 » ] بمعنى روشن باشد . و اين بيت فردوسى مؤيد قول اوست : شعر به سنگ گران آمد آن سنگ خرد * مر آن سنگ و اين سنگ بشكست خرد فروغى پديد آمد از هر دو سنگ * دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ « 5 » و بمعنى آتش نيز در كلام اكابر يافت « 6 » مىشود و از آن جمله مسعود سعد سلمان گويد : شعر چو گوگرد زد محنتم آذرنگ * كه در خاكم افكند چون بادرنگ اورنگ - تخت باشد . مثالش شهيد گويد : شعر اى از رخ تو يافته زيبائى و افرنگ « 7 » * افروخته از طلعت تو مسند و اورنگ و نيز نام عاشق گلچهر باشد . مثالش خواجه حافظ فرمايد : شعر اورنگ كو گلچهر كو ، نقش وفا و مهر كو * حالى من اندر عاشقى داو تمامى مىزنم و بمعنى فرو زيبائى نيز « 8 » به نظر رسيده . مثالش عنصرى گويد : شعر جهان خيره مانده ز فرهنگ او * از آن برز و بالا و اورنگ او و به اين معنى با افرنگ مرادف است و خلاق - المعانى « 9 » نيز مؤيد اين معنى گويد : شعر خدا يگان صدور زمان شهاب الدين * كه مملكت ز شكوه تو برده صد اورنگ

--> ( 1 ) « الف » از اينجا در حاشيه آورده است تا پايان مطلب . ( 2 ) دو كلمهء راى مهمله از « ب » است و در نسخ ديگر نيست و « الف 2 » آژرنگ آورده است لغت را . ( 3 ) « س » « الف » : وز . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره در « ب » نيست : ( 5 ) « الف » و « س » : بجاى اين مصراع دارند : كه در خاكم افكند چون بادرنگ . متن از « ن » و « ب » و حاشيهء « س » است و « الف 2 » در حاشيه اين بيت سوزنى را شاهد آورده است : نى آذرنگ آمد هر لنگ از عصا * فرعون لنگ راز عصا آمد آذرنگ ( 6 ) « الف » « س » : يافته . ( 7 ) بجز « ب » « ن » : زيبائى افرنگ . ( 8 ) كلمهء نيز از « ب » است در « س » و « الف » نيست . ( 9 ) « الف » « س » : خلاق . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) يعنى آذرنگ . ( 22 ) يعنى : آذرنگ